Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> عشق اول

عشق اول

یک دقیقه سکوت!
به خاطر تمام آرزوهایی که
در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند
به خاطر امیدهایی که به نا امیدی مبدل شدند
به خاطر شب هایی که با اندوه سپری كردیم

به خاطر قلبی که
زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد
به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند

بخاطر محبت
که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید

یک دقیقه سکوت
به خاطر حرف های نگفته
برای احساسی که همواره نادیده گرفته می شد...

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1391 21:7 توسط عباسعلی اختری فر |

http://wmw19.persiangig.com/Image/127.jpg


روزی از میان این همه تبر

 برگی سبز میشود...

خواهی دید

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 9:47 توسط عباسعلی اختری فر |

آنقدر پیش این و آن


از خوبــــــــی هایت گفته بودم


که وقتی سراغت را می گرفتند

شرم داشتم بگویم


تنهایــــــــم گذاشت
ورفت.......

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391 20:33 توسط عباسعلی اختری فر |

حرفش را ساده گفت :

من لایق تو نیستم

اما نمیدانم


خواست ….. لیاقتم را یاد آوری کند


یا خیانت خودش را توجیه…

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1391 20:42 توسط عباسعلی اختری فر |

در همین حوالی هستند کسانی که تادیروز میگفتند :

بدون تو حتی نفس هم نمی توانم بکشم...

وامروز دراغوش دیگری نفس نفس می زنند

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1391 14:19 توسط عباسعلی اختری فر |

 

یکرنگ که باشی،

زود چشمشان را میزنی،

خسته میشوند از رنگ تکراریت،

این روزها دوره ی رنگین کمان هاست…

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1391 11:13 توسط عباسعلی اختری فر |


بـــــــــاران …

بهانــــــــــه ای بود …

که زیر چتــــــــــر من ،

تا انتهای کــــــــــــــــــــــــــوچه بیایــــــــــــی

کـــــــــاش …

نه کــــــــــــــوچه انتهایی داشت …

وَ

نه بــــــــــاران بند می آمــــد…

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1391 11:11 توسط عباسعلی اختری فر |

 

خدایا…! اندکی نفهمی عطا کن که راحت زندگی کنیم!

مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391 21:20 توسط عباسعلی اختری فر |

به چه ميخندي تو؟!!!

به شكست دل من يا به پيروزي خويش؟!!!

به دلم كه مستانه تورا باور كرد...

يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟!!!

به دل ساده من ميخندي؟؟؟؟

كه دگر تا ابد نيز به فكر خود نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خنده دار است......

بخند!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391 21:7 توسط عباسعلی اختری فر |


بعد از مدتها دیدمش!!!

دستامو گرفت و گفت:چقد دستات تغییر کردن!

خودمو کنترل کردم و فقط لبخندی زدم...

تو دلم گریه کردم و دم گوشش  گفتم:

دستای من تغییر نکرده

دستات به دستای اون عادت کرده بی معرفت!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391 20:54 توسط عباسعلی اختری فر |

به سلامتی اونی که واسه رفتنش گریه کردم

و اون رفت واسه رفیقاش تعریف کرد باهم خندیدن!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391 20:53 توسط عباسعلی اختری فر |


دلکم گریه نکن شاید یه روز برگرده...


خدایا...

حواست هست؟

صدای هق هق گریه هام

از همان گلویی می آید که...

تو از رگش به من نزدیک تری...!

 


نه،نمی خواهم بخندم

دیگر بس است

این خنده های اجباری و تلخ

بیخیالم شو

من آخر خطم.......


 وقتی که رابطه ای رو تموم کردید


وقتی رابطه ی جدید شروع کردید


باید ، باید گذشتتون رو فراموش کنید


وگرنه به عشق جدیدتون دارید خیانت میکنید


حتی با فکرتون ، حتی با ذهنتون


خیانت فکر و ذهن خیلی بدتر از خیانت جسمه

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391 20:52 توسط عباسعلی اختری فر |

اجازه خدا میشه برگمو بیارم دیگه حوصله ندارم

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1391 22:23 توسط عباسعلی اختری فر |

گاهی آنقدر دلتنگ کسی میشوی،


که اگر خودش بفهمد....


از نبودنش خجالت میکشد.....



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 21:7 توسط عباسعلی اختری فر |

چشمانم را باز میکنم و تو نیستی .......


این، بی رحمانه ترین اتفاق هر روز است....



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 21:6 توسط عباسعلی اختری فر |

خدایا... شبیه بادکنکی شده ام....


از بغض هایی که به اجبار فرو داده ام.....


التماس میکنم....


فقط یک سوزن!!!!


تکه تکه شدنم با خودم.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 21:5 توسط عباسعلی اختری فر |


دیگر هیچ چیز شیرین نیست.....


جز خوردن یک قهوه ی تلخ با تو......



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 21:4 توسط عباسعلی اختری فر |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ
ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ،ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ، ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ،ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﯾﺪﻥ،
ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ. . .
ﺁﺭﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ..
ولی...ولی..افسوس...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1391 19:1 توسط عباسعلی اختری فر |

لعنت به اوني که راه به راه بهش اس ام اس هاي عاشقونه دادم و اون اين اس ام

اس ها رو به يکي ديگه ميفرستاد...


لعنت به اوني که واسه رفتنش گريه کردم ، رفت واسه دوستاش تعريف کرد


خنديدن..


لعنت به اوني که تموم حرفامو براش با بغض نوشتم و با خنده خوند ..

لعنت به اوني بهش زنگ مي زدم تا صداشو بشنوم و اون قطع مي کرد تا صداي


يکي ديگه روبشنوه..


لعنت به اوني که به خاطرش رواني شدم و کلي افسردگي گرفتم آخرش بهم

گفت
"تو يک آدم افسرده و رواني هستي .به همين خاطر ديگه نميخوام باهات باشم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1391 18:40 توسط عباسعلی اختری فر |

سعی نکن بفهمی کدوم ستاره قشنگ تره ، سعی کن بفهمی پیش کی قشنگ ترین ستاره ای

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1391 12:3 توسط عباسعلی اختری فر |

شاید یه روز از نوشتن این جمله ژشیمون شم اما مینویسم شاید حرف دلم آرومم کنه کاش یه عده میفهمیدم که عوض کردن شهر عوض کردن محیط خاطرات و گذشته آدما رو عوض نمیکنه دارم میرم به سمت مسیری به نام حسرت دوست من مریم ازت بیزارم از عشقت از دوست داشتن کثیفت از دوستای هرزت از خیلی از چیزا حتی از سرد بودنت تو یه ماه آخر حیفه اون گل مریمی که بخاطرت تموم سمنان رو زیر و رو کردم تو آشغال تموم مدتی که من واسه تو و به یاد تو تایپ میکردم داشتی بهم خیانت میکردی لعنت به تو لعنت به خاطراتت تف به اون غیرتت محیط بزرگ واسه آدمای بزرگه شاید بهتر بود قبل از اومدن جنبشو پیدا میکردی امیدوارم بمیری فقط این آرومم میکنه حیفه اون همه احساس دیگه سنگ شدم گور بابای تو و دختری مثل تو  

خداحافظ پست فطرت

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1391 11:59 توسط عباسعلی اختری فر |

شب ها خوابم نمی برد…

از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم

بی انصاف…

محکم زدی ،

جایش مانده است…

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1391 14:50 توسط عباسعلی اختری فر |

چقدر خوبه بعضي از آدما بدونن که اگر چيزي رو به روشون نمياري

“از سادگي نيست”

شايد ديگه اونقدر واست مهم نيستن که روشون حساس باشي



ساعتها را بگذاريد بخوابند .

 بيهوده زيستن را نيازي به شمردن نيست

. . .

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391 17:51 توسط عباسعلی اختری فر |

بچه ها اینو واسه آخرین نوشتم مینویسم شاید یه روز اونم بخونه اون ارزش هیچ چیز رو نداشت من حرومش شدم حالا با نامزد کردنم آتیشش میزنم همتونو دوست دارم اینم آخر عشق اول البته حالا به جرات میگم عشق اول اصلا وجود نداره

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391 11:57 توسط عباسعلی اختری فر |

قلم بر میدارم و چند خطی از دل مینویسم...

همیشه دیگران را که میدیدم میگفتم:

دنیا, یا بهتر است بگویم روزگار , چه ها که با آدم ها نمیکند...

نمیدانستم روزی همین روزگار نشانم میدهد...

شده ام کالبدی بی روح...که احساسات روح واقعی ام نمیتوانند ظاهر شوند...

باید به زور خندید...به زور وانمود کرد که من خوبم...

اما...

اما...هیچکس نمیداند که:

من شاد نیستم...شاد نما هستم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 7:59 توسط عباسعلی اختری فر |

میگویم دوستت دارم..

                                            نگو تکراریست!

                             شاید دیگر نباشم که تکرارش کنم.... 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 7:56 توسط عباسعلی اختری فر |

امروز بهش اس دادم که بیاد تو وبلاگم نمیدونم چرا خواهرم میگفت خیلی چیزا بینتون خراب شده حرمتا شکسته حتی نمیدونست مدتهاست دل از هم بریدیم مریم دارم مجبور میشم با دختری به نام سبحانی ازدواج کنم نمیتونم تنها باشم خسته شدم بخدا به جان خواهرزاده جدیدم مجبورم خیلی سخت گذشت این چندماه ما تو این رابطه بچگی کردیم تنها یه سوال هزاران بار از خودم پرسیدم مگه میشه واسه یکی از جونت مایه بذاری بخاطر اینکه بش بگی کمتر بزنگیم پول ندارم ولت کنه مگه میشه شب و روز تو آغوش یکی باشی به راحتی.....

واقعا فقط من تو آغوشت بودم؟خواهرم میگفت مرد حرمت داره اما حرمتش چیه؟خاطره هات آزارم میده هزاران بار خواستم بزنگم اما فایده نداشت چون زندگیمون همش بهونه بود و دعوا شاید ازدواج به غیر از تو واسم خریت باشه چون علاقه نیست اما گاهی باید جای بودن رفت این آخرین جمله از منه همیشه  فکر میکردم انقدر واست مایه گذاشتم و ارزش داشتم که نتونی یه لحظه بی من بمونی فکر میکردم با اومدن خونتون با رفتن پخش کردن تراکتای مغازت با خیلی چیزا که تو ذهنمه تو هر روز وابسته تر میشی اما بیخود بود ببخشید اینو میگم اما کاش هیچوقت بهت زنگ نمیزدم کاش وقتی دفتر شعر رو پاره میکردی دلم نمیسوخت کاشکی وقتی ............

بیخیال همه اینا حرف مفته که در ریالم نمی ارزه  امیدوارم خوشبخت شی  این وبلاگ واسه همیشه نابود میشه چون میخوام فراموش کنم مریم رو سخته اما میشه چون اونم تونست دیگه هرگز بهت اس نمیدم قول میدم خداحافظ

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1391 7:56 توسط عباسعلی اختری فر |

سلام  

نمیدونم چرا امشب تایپ میکنم نمیدونم چه احساسی دارم اما دوست دارم دیگه هرگز زنده نباشم امشب خواهرم راجب عشقم میگفت میگفت چند وقت پیش رفته پاسازشون موهاشم رنگ کرده بوده لابد موهاشم بیرون بوده خدایا توروخدا تو رو عزیزترین بنده هات قسمت میدم یه کاری کن فراموشش کنم 4 ماهه ندیدمش بود و نبودم مهم نیست واسش مطمعنم دوست جدیدش جامو پر کرده خدایا تو دیدی کارایی که واسش کردم با این حال که وضعیت خودم بدتر از اون بوده اگه بلا نصبتش به سگ میکردم واسم جون میداد خدایا خلاصم کن من معتادش شدم بذار برم همون جایی که تو فکرمه خودت میدونی این علاقه لعنتیم نسبت بهش کم نشده خواهرم ازم پرسید همون قدری که تو دوسش داری دوست داره مطمعنی عشق اولش بودی مطمعنی دوست پسر نداره خدایا جواب همش مرگه بذار بمیرم التماست میکنم داغونم خیلی داغون

خدا جون یه سوال ازت دارم اون ارزشش رو داشت؟مگه نگفتی دست بنده هاتو بگیرم دستمو میگیری خودت بگو خدا تو چه شرایطی دستشو گرفتم جلو مامانش شاخه گل دادم دستش خدا جون بخدا قلبم شکسته دیگه حوصله زندگی ندارم چرا تمومش نمیکنی؟

خدا خاطره خیلی بده خاطره اون کباب ترکی خاطره تو آسانسور خاطره  اون اشکا خاطره اون دلهره ها خاطره اون روزای لعنتی خاطره دادن گل دادن هدیه خاطره اون کفش خاطره ... خدا اونم اون خاطرات یادشه؟ پس چرا اون خاطره ها اونو اذیت نمیکنه؟خدا دیگه نمیخوام دوسش داشته باشم اونو از چشم دلم بنداز خدا خودت یه کاری کن واسم خدا عدل الاهی این نیست بندت بدجوری داره زجر میکشه خلاصش کن

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1391 21:57 توسط عباسعلی اختری فر |

سلام سلامی به گرمی خورشید و به اطافت آغوش او

چند صبایی است که دگر به او نمی اندیشم البته شایدم فکر کنم اما اون چیزی که مشخصه اینه که اون ارزش فکر کردنم نداره یه روز میفهمه چقدر دوسش داشتم امیدوارم خوشبخت باشه و موفق بیخیال مهم اونه خدا کنه بهترینها گیرش بیاد و همیشه لبخند رو لباش باشه

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1391 11:47 توسط عباسعلی اختری فر |

به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد


کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد



بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر


هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد



خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها


عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد

 


 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 11:4 توسط عباسعلی اختری فر |

X

کاش هرگز عاشقت نمیشدم


Home
Email
Profile
.:Bahar 20:.

Archives

هفته اوّل دی 1391

هفته سوم آذر 1391

هفته دوم آذر 1391

هفته چهارم آبان 1391
هفته سوم آبان 1391
هفته دوم آبان 1391
هفته چهارم مهر 1391
هفته سوم مهر 1391
هفته دوم مهر 1391




قالب های فوق جدید بلاگفا
LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه


Amar


تعداد بازديدها:




ونوس حشره خوار